غزلِ باران...
ازدواج تنها پیوند زمینی است که در اسمان بسته میشود
عاشق همه دنیا را در چشم معشوق میبیند
و به هر جا مینگرد معشوق را میبیند
و اینگونست که خدا برای انسان دوچشم افریده
امیدوارم همه جوانان خوشبخت بشن و به ارزو هاشون برسند
به هیچ کس نگفتم پست گذاشتم ملت خودشون قافل گیر شن!
-وای اصلا چقدر کیف میده ادم خونشون باشه ![]()
-جمعه هفته پیش برای ناهار اصلا یه چیزی بودا 4 تا ادم با یه عالمه منو!کی گفته دانشجو اه نداره با ناله سودا کنه؟؟؟کدوم قشر جامعه تو سفره اش چند مدل غذا میزاره؟؟؟به این میگن دانشجوی مرفه بی درد نیو ورژن! اما خداییش تقصیر ما نبودا همش به خاطر محسن بود و مزرعه ی فامیلا!چون که این اقا محسن ما یه مجموعه داره ک توش برنجو گندمو میکاره دورش درخت زیتون داره ک زیر درختش چندتا مرغو خروسو یه استخری ک اینا ازش اب میخورن و تو استخره ماهی و میگوداره. ما هم 4 تایی یه سری زدیم اونجا!چندتا تخم مرغ هانی اورد منومهتابم سریع پریدیم تو استخر چندتا تن ماهی!و میگو شکار کردیم تو این مدت انیسه ام رفتو یکم برنجو گندم درو کرد و نون و پلو پخت!به پاس زحمات ما در این مزرعه ی فرهنگی ورزشی اقا محسن که مزرعه فامیلا متعلق به خودشونه چندتا شیشه ترشی مخلوط و لیته و زیتون به ما داد ک دستمون خالی نباشه و ما اومدیم خابگاه نشستیم سر سفره و محسن موندو استخرش![]()
![]()
میگم قطعا میدونید محسن و فامیلا اسم اون زیتون و ترشیاست ک فکر بد نکنید هان؟؟؟![]()
-چند روز پیش سالن بیمارستان بودم نزدیک ظهر بود ک صدای اه و ناله و فغان میومد و واقعا ناراحت کننده بود خوب حداقلش اینه ک ادم تو دلش بگه خدا رحمتش کنه و به بقیه صبر بده حالا یه اتند نصفه محترم ک میز بغل بود ب اون همکارش بلند میگفت اینا دارن برا قطع حقوق بازنشستگی بابا شون زار میزنن 900تومننشون پرید نمیدونن چه کنن تظاهرات راانداختن
وای همچین یه لبخندی هم زد به ما , توقع داشت تاییدش کنم لابد که واکنش نشون ندادم اما خداییش دلم میخواست پاشم بزنم تو گوشش ک فکرکردی کی هستی اخه ک برا ملت فتوا میدی؟تو ک هنوز تکستو سر و ته باز میکنی و فرق سالن و خیابونو نمیدونی ک بلند بلند حرف میرنی اصلا نظر نده. اخه کدوم بچه ای باباشو به اینجورصدا میزنه مثلا بگه محمدو نبرید بچمو نبرید؟
واقعا جز تاسف ........اما کاش بهش میگفتم نمیتونی تصور کنی وقتی مردی بقیه برات چطور گریه میکنن بالاخره ضربه مرگ یه اتند به اقتصاد خانواده بیشتر یه کارمنه![]()
از ته دل ناناحت شدم![]()
کاش ب جا مدرکت فهمو شعورت و فرهنگت بالا بود![]()
-امتحان جمجمه هم دادمو راحت شدم
کلی تاریخشو عوض کردنو جنگ و جدال کردن برا 2 نمره نا قابل ک به قول یکی سوالاش خیلی راحت بود فقط جواباش سخت بود![]()
-امتحان عملیش چسبیده بودم به شیشه اتاق استاد ک توش امتحان میگرفت و از یه سوراخ نیم سانتی گوشه کرکره ها میدیم چه استخانیو میپرسه و به بقیه میگفتم
وقتی رفتم تو گفت تو بودی یه ساعت چسبیده بودی به شیشه خیلی شیطونی
و الان که بری رد کارات سالن خلوتو ساکت میشه
بعد م شجره ناممو پرسیدو چندتا سوال بی نمک استخوان
استاد اناتومیون خیلی عشقه![]()
- استاد جنین میخواست بگه ژن از طرف 3 'به 5'هست میگفت سه پرین به فایو پرین!بقیه ام میگفتن دوباره بگو هی همینو میگفت اخرش متوجه شد کلی خودش خندید به سو تیش اصلا عشق تازه با یه ذوق برا بقیه سوتیشو میگفت![]()
خیلی استادمون عشقه یعنی ماهه اصلا خیلی کلاسشو دوست دارم![]()
-احتمالا جنین رو میخوان حذف کنن چون 14 ام نیومدیم هرچی میگیم بابا ما قبلش کلاس اضافه اومدیم به خرجشون نمیره که نمیره بد بختیم اگه حذف شه من که درجا سکته میزنم
خدایا حذف نشه فقط![]()
- استاد اناتومی هی سوتی میده بعد میگه از قصد گفتم یه استراحتی باشه خوابتون نبره ......من پیر شدم و شما بهم بخندید منم به شما میخندم!!!!![]()
-دیروز شب رسیدم خونه ساعت 12 شروع کردم به ریکورد پیاده کردن و جزوه تایپو ایمیل کردن به مسئول گروه تا ساعت 8 صبح طول کشید نصفشم به خاطر این بود که نمیتونستم خط خودمو بخونم و دوباره باید ریکورد گوش میدادم و نصفشم به خاطر بسته بودن سایت هاک ایمیل ارسال نمیشد![]()
-لپ تاپمم دیروز از وویس ریکوردر یکی از دوستان مولتی ویروس شد
اخرش طرف با اعتماد ب نفس میگفت MP3ام ویروس گرفت و چقدر سی پی یو لپ تاپت پایینه![]()
-دوشنبه دیگه فیزیو لوژی امتحان داریم و اصلا حسش نیست وکیشنمو به خاطرش خراب کنم!
اما سعیمو میکنم از شنبه بخونم!![]()
![]()
- اهان راستی یه پیوند دانشجویی بسیار مبارک داشتیم تو کلاسمو دوباره به هردوی این عزیزان تبریک میگم مینا جونم علی اقا پیوندتان مبارکو همیشه شاد و سلامتو موفق باشید و باهم مراحل ترقی رو بالابرید![]()
سلام
تعطیلاته و من واقعا هیچی درس نخوندم هیچی کار مفید انجام ندادم جز سفر
نمیدونم کی بتونم دوباره مطلب بزارم ببخشید اگه ادیتتون کردم ناناحت نباشید یه دفهه از دست من
به همتون خوش بگذره سالم و شاد باشید
بعدا نوشت1:اون ی ماه دوستام واقعا ب من لطف کردن از اون وقت دیگه 100 در 100 شدن خوانواده دومم
بعدا نوشت2:یکی از دوستای گلم برام ی دفترخاطرات درست کرد ک همه توش برام یادداشت نوشته بودن و بی نهایت ممنونم تا اخر عمرم شیطونی هام یادم نمیره
بعدا نوشت3:چون استراحت ها نمیتونستم از کلاس برم بیرون هرچی میشد عوامل صداو سیما برام گزارش میکردن صوتی و تصویری واقعا جالبانه بود
بعدا نوشت4:اینهمه منتظر بودم توتای دانشگاه برسن حالا پام شکسته نمیتونم برم از خجالتشون در بیام بد جور حوس احوال پرسیشون ب سرم زده بود ک دو تن از دوستان فهمیدن وبرام توی ظرف ی عالمه توت چیدن و اوردن ک زنگ اناتومی بخورم (فکرشو بکن)اما همون وقت برادرا رسیدن منم دلم نمیومد تنها بخورم ی تعارف کردم ی کوچولو ب شیوه اصفهانی ب برادرِ اصفهانیِ کنار دستم و تعارف همانو ظرف رفتو دیگه ب دستم نرسید همان تا من باشم دلم نسوزه اخه یکی دوتام ک نبودن خلاصه چیزی ب من نرسید
بعدانوشت5:بعد از ی ماه رفتیم گچ پامو باز کردیم (حالا از اونجایی ک من لپ لپم خوتون تصور کنید ک از 1تا 5 چقدر تو صف بودم)و اون پزشک ک هنوز پزشک نبودن پای اینجانبو با دستگاه بریدن و خون فوران کرد
اما چون عجله داشتم ب فیزیک پزشکی برسم وقت لوس بازی نداشتم چون اگر این روز نمیرفتنم حذف میشدم وقتی باهزار زحمت رسیدم ب کلاس استاد حسابی از خجالت من در اومد و همه کلاس ی دست شیرینی میخواستن از من حالا ب چ مناسبتی نمیدونم خودم هم (تریپ بچه ناف اصفهان)
بعدا نوشت6 :همین استاد جان فیزیک 2 بار ک با پای شکسته دیر رسیدم کلاس منو راه ندادن و محترمانه انداختنم بیرون منم هر بار ترکیده بودم از خنده و با کمال اعتمادب بنفس میرفتم سایت سرچ علمی میکردم
بعدا نوشت7:با این پام تربیت بدنی هم میرفتم و ی روز بعد باز کردن امتحان ورزش دادم ک ب سلامتی مین ورزش شدن و اینا ب کنار دکترم گفته بود تا دوماه نباید با پام کارای سنگین وورزش بکنم ب علت کشیدگی تاندون های سمت مدیال پاو ترک وشکستگی متاتارس3 اما اون حرکات ک سنگین نبود سوپر سنگین بود پس اشکالی نداشت
بعدا نوشت8:روز مادر مصادف با پا شکستگی من بود ک ن کادو تونستم بخرم و نه بیام ولایت مامانمو ببینم ک خیلی بد شدک نتونستم تازه اونوقت مامانم هنوز نمیدونستند
بعدا نوشت9:حدود ی هفته اسانسور خراب بود و تا 4 طبقه خودتون حسابشو بکنید
بعدا نوشت 10:ی ماه با تاکسی کل اتاقمون میرفتیم دانشگاه و بر میگشتیم ک خیلی حال میداد ب جز اون ی باری ک تاکسی گیر نیومد و لنگ لنگان رفتیم
بعدا نوشت11:وزنم ب جای اینکه کم بشه زیاد شد جلل خالق
بعدا نوشت 12:چون مجبوربودم وقتی میشینم رو صندلی پامو بزارم رو یکی از صندلی های ردیف جلو چندبار نزدیک بود برادرا ک پای منو نیده بودن بشینن روش ک پامو نجات دادن البته من طوریم نمیشد چون گچ سفته فشارو منتقل نمیکنه, خودشون داغون میشدن بد جور
بعدا نوشت13:با این پای شکسته ک چ کارا ک من نکردم
بعدا نوشت14:نتونستم ب خاطر پام اصلا هیچ اردویی برم ک خیلی حیف بود هرچند اگر سالم هم بودم بازم نمیرفتم عمرن اگه پامم میذاشتم
اصلی ترین بعدا نوشت:این کارت دانشجوی پزشکی یکم ب کارمون اومد اما با این نظام عدالت محور نمیشد یکم مارواورزانسی بفرستن جلو صف ک یعنی بدرد نخورد این کارت ما
***خوب بعد از اتمام سریال پاشکسته باید بگم ک نتیجه اخلاقی اینه ک از اول ترم درست درس بخونید ک مثل من نشید وپیاده روی کنید خوب ک مجبور نشید تاکسی بگیرید
داری حسی تو من بیدار میشه
جهانم مثل من بیکار میشه مثل روزای اول هول میشم
دوباره قصمون تکرار میشه...................
دعا کردم حتی کسی نتونه از احساسی ک دارم با خبر شه....
میخام باور کنم تا اخر عمر کنارت سالها تحویل میشه
جهان با عشق ما اغاز میشه
جهان بی عشق ما تعطیل میشه
خدارو شکر باز عاشق شدی تو
خدا رو شکر من بای تو موندم
جواب اون حرفای تلخو من از چشم بشیمون تو خوندم
اگه چشمامو جدی تر بگیری
بفهمی من یه ساله صبر کردم
بهارو زودتر تحویل میدی
به اغوش شکسته دست سردم................................................(خیلی اهنگ قشنگیه کلی حرفه یه جورایی حال و هوای الان ماست البته لفطا فکر بد نکنید)
صبح ها ک من کلا به هزار بد بختی با زور کتک و تهدید بقیه بلند میشم به طور عادیش حالا ک شبم کلی مسکن خوردیم واقعا نمیدونم شاید بخاطر درد زیاد بوده ک بعد اینکه با هزار مکافات رفتم وضو گرفتم –خدا رو شکر اتاق ماهرچیش ب درد نمیخوره حداقل رو ب روی سرویس هاست-و نماز نشسته رو تخت خواب خوندم دیگه خوابم نمیبرد داشتم روانی میشدم کم کم این پای بیچاره هم ولش کن معدم سوراخ ک چی بگم تجزیه شد رفت پی کارش
بعد2ساعات دوستان جان برخواستن منم اینقدر گرسنگی کشیده بودم ک اصلا نمیتونستم چیزی بخورم فقط ی لیوان اب و فقط تنها ارزوم این بود ک اسانسور خراب نباشه ک خدا ب ما رحم کرد و نبود-یکی دیگه از خوبی های اتاق ما اینه ک از در بالکنش ک بری بیرون هنوز ی قدم نرفته میرسی ب اسانسور-حالا سوال جوابای مسئولاجلو در خوابگاه بماند ب شکل کانگرویی از 17 پله جلو خوابگاه رفتیم پایین(البته بیشتر 17 تاس من دوتا پکی پرش زدم شد17 تا) و بعد با ازانش تا تو دانشگاه وای ک چقدر حال داد اما نمیدونستم این خوشی دیری نمیپاید و باید از جلو در uniتا کلاس مثل کانگرو یا خرگوش یا نمیدونم هر جانور جهنده ای پرشی برم و دیگه نفسم بالا نمیومد رنگم ب جای سرخ شده بود سفید سفید مدل گچ دیوار فکر کنم تا اخر هفته 20 کیلو کم کنم
و هرکی مارو میدید همچین تعجب ناک نگا میکرد ک میخواستم خودمو خفه کنم و خلاصه ما اکیپی دیر رسیدیم اونم ب کلاس بیو شیمی با اون استاد شیکش و جا نبود و مناظمان ما دویدن و 2 صندلی اوردن یکی برای جلوس خودم یکی هم برای پای عزیز و درست گذاشتن ردیف اول جلو میز استاد ما کانگرویی رفتیم و نشستیم و واکنشا دیدنی بود واقعا و تازه استاد بعد از کلی وقت ک دید من همچین رو صندلی جلوش ریکس نشستم و جزوه نمینویسم –فکر نکنید تبلم ها یا عادت دارم از کسی بگیرم اینقدر سر درد داشتم ک نمیتونستم بنویسم و فقط شنواییم فعال بود-و پامم همچین کشیدن یکم خم شد و رو میز و گفت اااااااااا گفتم چرا ساکتی و شیطونی نمیکنی نگو در بندت کردن حالا چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وای باور نمیشه بگو چرا؟خوب معلومه
هنگ کردم چون
1-ما دیر رسیدیم و جلو کل کلاس بپر بپر اومدم نشستم یعنی منو استاد ندیده؟؟شاید فکر کرده دارم کلاغ پر میرم براش ک دلش بسوزه جریمم نکنه
2-دوتا صندلی اوردن و پامو کشیدم و نشستم یعنی استاد منو ندیده؟؟؟شاید فکر کرده غم بیو شیمی منو پیر کرده
3-منکه دفترمو هلاک میکردم اینقدر مینوشتم حالا بر و بر استادو نگا میکنم یعنی منو ندیده؟؟؟شاید فکر کرده زیادی تسلط دارم و اینقدر تکست خوندم فارسی متوجه نمیشم
4-خوب بسه بقیش سانسوریه
5-کاش اون سی دی و کاتالوگارو درست کرده بودم حسابی ب درد میخوردالان
6- ی چیز دیگه یعنی چی ک من شیطونم من خیلیم بچه خوبیم ینی استاد ندیده ک از دیوار صدا در بیاد از من صدا در نمیاد؟؟؟شایدشم دیگه نمیخوادبنویسم
زنگ دوم-البته هنوزم ک ترم تموم شده و امتحانارو پاس کردیم نمیدونم چی بود اندیشه یا اون یکی ایین بود هنوز نفهمیدم ,اسم استاداشم نمیدونم ,کتابم ندارم ایول ب خودم ک بچه درس خون-
از اونجایی ک نمیشد ردیف اول بشینم رفتم ردیف سوم-کلا این کلاس 40 تا میگیره (فکر کنم) ک 5 ردیف داره (اینم باز مطمئن نیستم ترم بعد میرم دقیق میشمرم)-و استاد امدن و منم ک داغون داشتم میترکیدم و مائده گفت ک باید ی قرص بخورم منم خواستم از استاد اجازه بگیرم اما هرچی دستمو بالا کردم و ببخشید گفتم انگار ن انگار فکر کنم چشمای استادم مثل بیشتر شاگرداش بسته بود بالاخره قرص با ی شیشه اب معدنی دادم بالا و فقط خودمو مائده فهمیدیم و بعد هندز فری گذاشتیم و ب جمع چشم بستگان پیوستیم
خوب بالاخره این اندیشه یاایینم تموم شدو حالا همه رفتن نماز و ناهار من و مائده موندیم و من همون جا نشسته نماز خوندم و بعد هانیه برامون از سلف ناهار گرفته بود دم همشهریم گرم مُردم 2 روزه هیچی نخوردم اما بازم نتونستم بیشتر از 2 تا قاشق بخورم
زنگ سوم ادبیات –یادم اومد کتاب خریدم اول ترم اما غیر جلسه اول
هیچی توش ننوشتم و اصلا تا شب امتحان ادبیات هم پیداش نکردم-چقدر من از این درس با عرض پوزش بدم میاد داشتم کهیر میزدم فکر کن رستم و اینا ب ما چ اخه
وقت استراحت ب استاد گفتم من خیلی درد دارم میشه برم گفت باشه اما تنها نمیتونستم برم ک چون پخش زمین میشم و خواهش کردم ک بزاره یکی از مناظمان هم باهام بیاد ک گفت نه اگر میخوایید 2 تایی برید باید یکم از نیمه دومم باشید همه خواهرانی ک تو کلاس بودن زبان ب دفاع از ما گشودن ک استاد همی گفت ک باشه ب خاطر گل روی شما امروز نیمه دوم فقط نیم ساعته بعد کل کلاس برید
خداخیرم بده کاش زودتر این پام میشکست ی ملت شاد شدن اما نیم ساعت همان پرپر زدن من و بقیه همان و از هفته های قبل هم دیرتر تعطیل شدن همان
واقعا ممنون از استاد عزیزک......بیخیال با اینکه پاس شدم میترسم ی روز اینارو بخونه و مجبورشم دوباره برم سر کلاسش
من از اون روز دیگه ردیف اول ننشستم برای اولین بار در عمرم ته نشین شدم از شرح بقیه هفته ام میگذرم فقط اینکه تا 2 هفته خانوادم نمیدونستم چ بلایی سر فرزند عزیزشون اومده بعد 2 هفته هانیه میخواست برگرده منم ب زور اومدم راستش نمیخواستم بیام چون تا بخوام برم تو اتاقم 30 تا پله داره و نمیتونم و باید کف سالن ولو باشم ک بسی ملال ناک هست
خلاصه ب زور اومدیم ولایتمون و هیچ کس خونه نبود تازه یادم اومد ک بی خبر اومدم و کلید نداشتم زنگ زدم ب مامانم ک رفته بودن پاتختی پسر عمه ی من و داداشم بعد کلی رسید و دروبازکرد و گفت چرا نمیای گفتم مگه نیبینی میخوای بدوم؟اینجابود ک تازه سکه اش افتاد بیچاره و کمکم کرد رفتم تو و اون چند روز کافی بود بگم محمد این کارو بکن بیچاره سریع برام انجام بده عاشق این روحیه لطیفشم بعد مامانم اومد بیچاره اول کپ کرد و فکرمیکردتصادف کردم و حالم خیلی خرابه و هرچی میگفتم خوردم زمین باورش نمیشد ومنم با اینکه حالم افتضاح بود الکی پاشدم و راه رفتم کلی و ایناتا یکم دلش اروم بشه بابایی هم ک واقعا اولش همون طور مثل مامانم شد و منم دوباره همون کارارو کردم و بعد بابایی ک متوجه شد دارم فیلم در میارم گفت خودت اشکال نداره ب در و دیوار دانشگاه ک خسارت نزدی؟؟؟؟؟؟
| Design By : RoozGozar.com |


